نگاشته شده توسط: امير | سپتامبر 7, 2009

پائيز

nim paeiz

آواي غمناك پائيز در دور دست

چه نزديك به گوش مي رسد

بوي سردِ خزاني تازه

بوي ماه مهر

خاطرات نامهربان

بوي تلخ آغاز مدرسه

دغدغه ي كفش – كيف

شلوار – شهريه

كوچ – كرايه

اجاره

غربت – غريبه

سيگار

سيگار

سيگار

آواي غمناك پائيز

دوردستِ نزديك

برگ هاي بي جان

معلم هاي خمار

دانش آموزان نشئه

فريادي از جنس سكوت

پائيز

پائيز

پائيز


پاسخ‌ها

  1. سلام داداشی چرا اینقدر پاییزو غمناکش کردی من که هم متولد آذرم بوی ماه مهر ماه مهربوت رو هم خیلی دوست دارم!همیشه دلم میگیره که کاش از میتونستم برم مدرسه!راستی پسوردم خصوصی دادم

    • سلام آبجي خانم

      اين غم انگيزي ي من از 15 شهريور شروع ميشه تا 15 مهر و اتفاقن آذر كه تولد آهو خانم هم هست كلي سر حال ميشم و كلي مطالب خوشگل خواهم نوشت

      اگه افتخارش رو داشته باشم و خدا فرصتشو بده بهم امسال واسه تولد ابجي باشم

  2. ها
    سلام
    راستی محسن دیگه نمینویسه؟
    بیا یه مطلب نوشتم برای مُخ خوبه

    • سلام

      محسن نمي دونم چيكار مي خاد بكنه – فعلن كه نيست

      اين مطلبت هم عجيب مخ مو كار گرفته ها !

  3. سلام دوست خوبم…

    با فريادي از جنس سکوت، موافقم…. عالي اومدي اين يه تيکه رو {چشمک}

    برات ارزوي موفقيت مي کنم دوست خوبم {گل}

    • سلام خوبم

      مرسي كه سر زدي

      بله ديگه بايدم با فرياد سكوت موافق باشي

  4. سلام امیرجان
    پاییز خیلی خوبه چه غم انگیزش ،چه شادش!!
    دنیا مثه پاییزه ،هم غم انگیزه ،هم قشنگه
    گاهی برای من،گاهی برای تو ……………………

    • سلام مهري جان
      چه پائيز چه بهار وقتي زندگي “سره طاقچه ي عادت” از ياد ما رفته !

  5. ممنونم که اومدی و نظرت رو گفتی.پست آخرت رو خوندم .فکر کنم هر دوی ما در یک جهت و اونم در جهت بازگو کردن مشکلات و نارساای های جامعه صحبت میکنیم.خوشحالم به همچین کسی برخوردم.دوست دارم بازم نوشته های شما رو بخونم.اگه دوست داشته باشید بگید.منتظر جواب شما میمونم

    • خوشحالم از آمدن و آشنايي ات

      باز هم خواهيم ديد هم رو

      اميدوارم دوستاي خوبي باشيم در جهان مجازي

  6. سلاو
    وای بازم پائیز
    هیچ وقت دوستش نداشتم یعنی زیبائی های خاص خودش رو داره ولی خب آدم توش دلش می گیره دیگه!
    هر چند امسال به دلایلی دلم می خواد زودتر بیاد اونم البته دلیل اصلی ش به خاطر دانشگاهه!
    موفق باشید

  7. سلام دوست عزيز

    هميشه پائيز حس و حال غريبي بهم مي ده
    اما نمي دونم چرا حس و حال ايندفعه پائيز سهم دل گرفتگي هاش برام بيشتر
    زيبا بود

    راستي بالاخره تصميم گرفتي اينجا به نوشتن ادامه بدي؟

  8. و باز هم در امتداد شب ها سيگار قلم قهوه دود
    آرامش پايزي شبانه و فرار از دغدغه هاي روز

  9. داداش امیر گلم خیلی قشنگ بود
    یه تیکه اش خیلی برام حس خوبی داشت و یاد خاطره هام افتادم:
    فريادي از جنس سكوت

    پائيز

    پائيز

    پائيز

    فریادسکوت من هم از پاییز پارسال شروع شد

    تازه پاییز 86 هم یه نشریه تو دانشگاه داشتیم به اسم فریادسکوت
    سر مقاله ی شماره اول را من نوشتم ولی جرئت نکردم اسمم را زیرش بنویسم! شروعش با این ترکیب بود: فريادي از جنس سكوت…سکوتی از جنس فریاد…
    راستی چه روزای خوبی بود
    روزایی که با فریادسکوت زندگی میکردیم… پر خاطره ترین نشریه ی دانشجویی زمان ما بود (البته برای من و دوستام …)

  10. راستی انگار نصیحت به من اثر نمیکنه جانا…!!!!
    (خیلی بده ها…!!)

  11. سلام دوست قدیمی خوبی؟
    چه عجب از اون ورا؟
    راستی خونه نو مبارک
    یه کادوی ناقابل
    یه داستان که دوستش دارم

    روزی چشم به دیگر یارانش گفت ، کوهی پوشیده از ابر در پشت این دره ها میبینم به راستی که چه کوه زیبایی است
    گوش گفت: کجاست آن کوهی که تو میبینی؟من صدای او را نمیشنوم
    دست گفت:من بیهوده میکوشم تا او را لمس کنم اما هیچ کوهی را نمی یابم.
    بینی گفت: من وجود او را درک نمیکنم زیرا قادر نیستم او را ببویم پس وجود آن ممکن نیست
    آنگاه چشم به سوی دیگری برتافت و با خود خندید در حالی که حواس دیگر درباره ی چنین خیالبافی هایی گفتگو میکردنن و به این نتیجه رسیدند که چشم از راه بد شده است
    جبران خلیل جبران

    بازم بهم سر بزن
    یا حق

    • همه چي نو خوبه رفيق قديمي اش!
      زيبا بود كادوت خاطره جان

  12. سلام…خوشحالم از انتخاب wordpress …

    منم با غمناکی پائیز موافقم اما امسال شهریورم غمگین بود خیلی غمگین با وجود تمام اتفاقای خوبی که افتاد و من همیشه آرزوشو می کردم اما سنگینی اتفاقای بد خیلی بیشتر بود…

    “گاهی باید کم باشی تا کم بودنت احساس شه نه که نباشی و نبودنت عادت شه”

    آقا محسن کجایی؟آقا امیر اینو برا آقامحسن بخون حتما!!!

    شادباشید

  13. مباركه وبلاگ جديدت

  14. مرسي فاخته جان

    انگار ديگه وبلاگت تعطيل شده؟؟

  15. سلام دوست عزيز
    ممنون از حضور هميشگي و سبزت.
    فكر كنم اگر قرار بود در مورد پائيز بنويسم خيلي عاشقانه ميشد چون واقعا دوست دارم اين فصل رو و بي صبرانه منتظرش هستم.

    ممنون

  16. سلام

    قضاوت… ؟!!!

    در:

    http://www.tavalodino.blogfa.com/post-169.aspx

  17. چه جالب!!!!!!!!!
    تا حالا همچین تعبیر فلفلی از پاییز نشنیده بودم!!!
    همه تو پاییز رمانتیکشون می گیره معمولا!!!!!!

    من نمی دونم. یادم نمیاد تو پاییز چه حسی بهم دست می ده! ایندفعه دقت می کنم. شایدو ایشالا یعنی. نمی دونم!

    • حتمن بهت يادآوري خاهم كرد امسال پائيز حست رو بگي

  18. سلام

    چه خبرا؟

    از نظر من که هیچ صحنه ای غم انگیز تر از یه بچه اول ابتدایی در راه مدرسه نیست … تصور بلاهایی که قرار تو 12 سال سرش بیاد اشکمو درمیاره… ولی خود پاییز رو عشقه

    خوش باشی و سلامت

    • سلامتي سيما جان

      آخ كه گفتي!؟! 12سال قراره تموم هوش و استعداد و عواطف بچه سركوب بشه و يه آدم … تحويل بشه

  19. سلام امیر… اینجا چرا اینوطوریه ؟… یه گل هم نمیشه برات گذاشت!!!! شکلک گل نداره…

    اینجوری برات گل می گذارم…

    {گل}{گل}{گل}

    • كيمياي عزيزم تو خودت يه گل زيبا هستي

      همين حضورت اينجا رو معطر ميكنه

      چه برسه به اينكه گل هم بذاري

      مرسي كيميا جان

  20. ولی تا اونجا که من می دونم پاییز صداش سکوت نیست. خش خش داره!!!!
    می دونم که خیلی بی انصافیه که آدم از مردن و بعد هم له کردن یه موجود دیگه خوشش بیاد!!! ولی من صدای خش خش پاییز رو دوست دارم!!!
    بذار یه بار هم صداش صاف و رو راست نباشه!!!

  21. [گل]

    سلام دوست من

    فرا رسیدن عیدسعید فطر، مبارک بادت. باتمام جان آرزو دارم قبولی طاعات و عبادتت را نزد ایزد منان…

    آمین [گل]

  22. سلام می گم مثل اینکه بدجوری تو حس پائیز گیر کردین
    بی خیال چیزهای دیگری هم واسه نوشتن در موردش هست
    راستی من م در مورد پاییز نوشتم ولی خب…

  23. [گل]

    سلام دوست من…

    و پائیز از راه رسید

    http://www.tavalodino.blogfa.com/post-173.aspx

    [گل]

  24. از صائب تبريزي ست:
    پيش از خزان به خاك فشاندم بهار خويش
    مردان به ديگري نگذارند كار خويش
    چون شيشه ي شكسته و تاك بريده ام
    عاجز به دست گريه ي بي اختيار خويش….
    *
    اين پاييز هم بيايد و برود… يا شايد ما برويم!

  25. [گل]

    سلام دوست من

    با مطلب جدیدی باعنوان “نوشت افزار جومونگی” به روزم…

    http://www.tavalodino.blogfa.com/post-174.aspx

    با سپاس

  26. سلام سلام

    وقتی که عاشقانه بنوشی پیاله را
    فرقی میان جام و شراب و شرنگ نیست…

    وقتی بهارت اونطوری باشه که امسال بود
    وقتی تابستونت اونطوری باشه که امسال بود
    دیگه چه فرقی می کنه که پاییز لطف کرده و اومده؟ یا رو سرمون هوار شده؟!
    اصلا مگه هنوز زمستون رفته که منتظر باقی فصل ها باشیم؟

    سلام سلام امیرخان با چشم ها پنج تا نقطه!
    خوبی رفیق قدیمی؟
    روزگار ناموافق بر وفق مرادت می گذرد؟
    بازهم سیگار؟!
    آلرژیم گل کرد دوباره که!
    من که رفته ام و یک دور شمسی قمری زده ام و برگشته ام به این شهر دودگرفته دوباره.
    تو چه کرده ای را باید بگردم و ببینم. وبلاگ نو مبارک! از شر بلاگفا خلاص شدی یا دست از سر بیچاره اش برداشته ای!!!

    بر می گردم!
    این بار اما زود!

    راستی پرواز پرویز مشکاتیان را دانستی؟ چه اندوهی به دلم می ریزد!

    تا بعد!

    • هــــــــــــــــــــــــــــــِ هــــــــــــــــــــــــــــــــــي فرحناز با دو سلام و حافظه ي قوي

      در چه حالي رفيق؟! خوبي؟

      انتظار ديدن هر كس رو داشتم اينجا مگر تو

      از خوشحاليم هم نمي تونم بگم چقدر اما بدون كه بي صبرانه منتظر بازگشتت هستم

      خيلي با وفايي خانم فرحناز با دو سلام …..

  27. سلام امیرجان
    خوبی آیا؟
    نیستی؟؟؟
    یه بحثی تو قسمت نظرات پست رمضان غیر حکومتی شکل گرفته که خیلی دوست دارم نظرت را بدونم …
    همیشه نظراتت به من کمک کرده…
    منتظرم

  28. [گل]

    به باغ همسفران…

    شعر سهراب را بشنوید.

    http://www.tavalodino.blogfa.com/post-175.aspx

  29. سلام سلام

    امیرجان! ممنون. حافظه ی شما هم عالی است. من که همه اش را خرج مدرسه و دست و پاگیری هایش کرده ام!
    نبوده ام یک سالی و قدری بیشتر. یعنی از این شهر دودگرفته به خلوت شهرستان کوچیده بودم. خلوت که نه. درس می دادم آنجا!بیچاره دانشجوها!
    الان هم که می بینی بازگشته ام به شلوغی های شهر و یاد یاران قدیمم ـ از دل ـ به سرم افتاده به خاطر قبول شدن دکتری است.
    الان رسما دکتر بعد از این شده ام!!! بهم نمی آد ابدا!

    این بدوبدو ها تمام شود می نشینم و یک دل سیر وبلاگت را می خوانم! که تازه فهمیده ام چقدر دلم برای حال و هوایش تنگ شده بود.
    انگار گفتند محسن چیزی نمی نویسد؟ چرا؟ هرچند همان وقت هم قلم تو را بیشتر می پسندیدم تا رفیق محسن! ولی هوای نوشته های او را هم به دل دارم.

    بروم که سر ظهری به ثبت نام جاتمون برسیم.
    فرحناز
    با دو سلام!

  30. امروز حسودی ام شد به دفتر کودکی که دفترش را آرام ورق می زد تا مبادا دفتر تازه اش تا بخورد …
    دیروز هم به کیفش حسودی ام شد کیفش همچون کودکی خرد بر دوش مام خویش بر روی شانه های دختر آرام آرمیده بود و به ناکجا آباد می رفت ……….

  31. سلام امیر جان

    این شعرو نشنیده بودی ولی حسش رو شاید تجربه کرده بودی!

    حالت خوبه؟سر حالی؟

  32. سلام
    آره اصولن برای انجام کارهامون تو این دوره زمونه هم باید خیلی بدو بدو کنیم و هم م اینکه باید کلی پاچه خواری کنیم و قربون صدقه آدما بریم تا کارمون پیش بره!
    مرسی از تبریکت برادر امیر
    سپاس
    در ضمن هنوز که شما آپ نکردین!

  33. سلام داداشی! !حال احوال؟خوبی؟خوش میگذره؟!امروز آپ کردم اصلا فرصت نمیکنم!وقت کم میارم!امروز هم دارم میرم عروسی!مواظب خودت باش داداشی گلم!

  34. این عکس بالای صفحت خییلی قشنگه!من همیشه دلم هوای همچین جاهایی میکنه!

  35. salam
    mobarake bah bah fazaie jadid
    ye lahze gom shodam tu in shulughi

    • جات خيلي خالي بود اين مدت مونا

      خوشحالم كه برگشتي بعد از اينهمه بي خبري

  36. سلام
    تصویر ریبائی از مهر بود. خاطرات مشترکی که برای بیشتر ماها پر از حس هائی است که بیان کرده اید.
    مرا به حال و هوای آن روز ها برد.
    اما این روزها مهر برای ما ها مهنی دیگر ی دارد.
    موفق باشی
    عالی بود

  37. درود.

    امیر جان .

    هرز چند گاهی به ما سر بزن.

    مطمینم بخاطر غیرتی که داری از اعضای آینده کمیته های مردمی مبارزه با تجزیه طلبان ایران خواهی بود.

    بیا و حتی اگر خواستی کامنت هم نذار.

    بهر حال ما اینقدر تجربه داریم که ایرانیان وطن پرست رو بشناسیم.

    این کمیته بیش از پانزده سال سابغه فعالیت داره.

    میدونم دلت با ماست همین برامون کافیست.

    ازت ممنونم.

  38. سلام

    این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی…

    با نهایت تاسف و تاثر:
    آقای دکتر غلامحسين مرز‌آبادي – استاد زبان و ادبيات فارسي – درگذشت.

    به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين استاد دانشكده‌ي ادبيات و علوم انساني دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مركز روز چهارشنبه (15 مهرماه) در سن 78سالگي در منزلش از دنيا رفته و روز پنج‌شنبه (16 مهرماه) در قطعه‌ي نام‌آوران بهشت زهرا (س) به خاك سپرده شد.

    مراسم ترحيم اين استاد فقيد دانشگاه روز يكشنبه (19 مهرماه) از ساعت 14:15 تا 15:45 در مسجدالرضا (ع) برگزار مي‌شود.

    همچنين مراسم يادبود او از سوي دانشگاه آزاد اسلامي تهران مركز روز پنج‌شنبه (23 مهرماه) در سالن اجتماعات اين دانشگاه برگزار خواهد شد.

    غلامحسين مرزآبادي متولد سوم دي‌ماه سال 1310 در تبريز، استاد بازنشسته از دانشگاه تبريز بود و در سال 67 از طرف دانشگاه آزاد اسلامي تهران مركز دعوت به كار شد. او همچنين در دانشگاه‌هاي ديگري از جمله دانشگاه امام علي (ع) و دانشگاه جامع علمي كاربردي به تدريس درس‌هاي نقد ادبي، تاريخ ادبيات و مكتب‌هاي ادبي پرداخت.

    «سابقه‌ي زبان دري در آذربايجان» به همراه مقاله‌هاي متعددي درباره‌ي ادبيات از جمله آثار منتشرشده‌ي اوست.

    اینجانب به عنوان شاگرد کوچک ایشان، حضورتان را در این دو مراسم خواستارم.
    فرحناز فرهادی

    • فرحناز جان بهت تسليت ميگم

      كاش آدرس مراسم فردا رو بگي بيام من هم

      ايميلت رو هم چك كن لطفن خيلي وقت پيش يه ميل زدم واست

  39. کلا فکر کنم نابود شدی شما!
    حالتون خوبه؟!

    • من نه اما اينترنتم آره!

      اومدم از شر يك شركت راحت شم افتادم توي دام يك شركت ديگه …..

  40. تا شقایق هست هستیم…

    چون مستیم…

    هر آنچه هستیم…

    از هر دو جهان …

    به عشق ایران رستیم…

    …………………

    دوباره هک شدیم

    [بغل]

  41. خیلی سرت شلوغه ها!!!!!!!!1

    • ديگه وقتي تو اين حرفو بزني ديگران چي بگن!؟

  42. سلام می گما فکر کنمدارینخودتون رو واسه زمستون اماده می کنین که یه یزی هماززمستون بنویسید!
    خب اینم خوبه دیگه

    • آره اتفاقن اما فعلن باز ار پائيز نوشتم!

      يه مدته اينترنتم قطع شده امروز كه اومدم هم بايد كلي كار انجام بدم

      حالا پائيز2 رو داشته باش تا زمستون سرد

  43. http://www.irexpert.ir…. edame hazf shod!!

    امير:
    آخه اينجوري كه همه ميفهمن فاخته كي ي تابلو!

  44. ok

  45. چرا مسولین داماد جانباز ندارند ؟؟؟

    چرا خودشون رو مثل بوقلمون پنهان میکنن ؟؟؟؟

    لقمه ای که سر سفره خانواده اشان میبرند آغشته

    به خون من و امثال من است.

    چرا فرزندانشان سوابق مبارزاتی اشان را در

    دانشگاههای خارج از کشور میگذرانند ؟؟

    با کدام هزینه ؟؟؟

    و…

    ادامه دارد…

  46. مهر یاد آورروزای اول دانشگاه و دوری از خونواده و 1دنیا تنهایی و غربت….

  47. جانم پاییز. در جریان عشق ما هم که به پاییز هستید مبسوط! چشمک

    راستی ممنون از همدردی و ابراز کمک. جز آشپزی فک نکنم کار دیگه ای از دستتون بر می اومد. حیف دیر فهمیدم. وگرنه خبرتون می کردم. !!

  48. کل کل با یک

    خدا !!!!

    ممنونم.

    [گل]

  49. wher are u?

  50. چقدر از سیگار می نویسی.اه !

    • سلام مامك جان
      ممنون بخاطر حضورت

      راست ميگي واقعن! امان ازين حال بهم زن خوشمزه!!!


یک پاسخ بگذارید

Your response:

دسته‌ها