نگاشته شده توسط: امير | آوریل 29, 2010

آنك تو

1.
چند شب پيش از دوستي خبري رسيد و خوشحالم كرد، همانوقت واژه هايي به ذهنم رسيد و بي درنگ مكتوب شد:

گاهي عادت به نبودن ها با تلنگري از جنس بودن فرو ميريزد، همچون امشب من و «بود شدن»(!) يك دوست نيمه مجازي و هجوم ناگزير واژه ها، هجوم مقدس واژه ها از پسِ حضور يك حاضر
اينك دوباره من
با غروري از جنس كوه و درد
برخاسته
سفت بر دو پا
آهسته
چون رويش
خزنده
چون باد
مواج
چون درياي شمال
آرام
چون خليجِ گرمِ جنوب
و تناقضي از جنسِ توالي ي مكرر من تا ما
اينك دوباره من
آنك تو

2.
هديه ي نوروزي اي امسال دريافت كردم كه ترجيح دادم با شما هم شريكش شوم:
نسخه ي آزمايشي ي كتاب كوچه ، اثر سترگ احمد شاملو ، در قالب دانشنامه ي الكترونيك مشابه ويكي پديا به اين آدرس راه اندازي شد:
http://wiki.shamlou.org

3.
هرگز فكر نمي كردم در فاصله ي چند كيلومتري ي تهران زمين هايي چنان بكر ببينم كه شقايق وحشي روئيده باشد،
تماشاي آسمان آبي و شقايق وحشي، پس از دو سال ، دستاورد سفري كوتاه به اطراف تهران بود و اكنون عكسي و حسرتي:

شقايق وحشي

به جاي پا نويس:
در پايان اين پست لازم ديدم از تمام دوستاني كه بسيار كم به ديدارشان مي روم يا نظراتشان را بي پاسخ گذاشتم عذرخواهي كنم .
اين مدت درگير درس و كار هستم، چنانكه دوستان فارغ التحصيل مي دانند براي پايان دادن به يك دوره از تحصيل بايست حركتي شبيه «جان كندن براي آخرين بار» انجام داد !!!
به زودي به ديدارتان خواهم آمد
به ديدارم بيائيد، حضورتان انرژي است، بودنتان سبز


پاسخ

  1. سلام داداشی خوبی؟خسته نباشی!امیدوارم هر چه زودتر فارغ التحصیل بشی و راحت…

    • سلام آبجي گلي
      خوبي؟ دخمل گلت خوبه؟
      مرسي كه زودي بهم سر ميزني

  2. امیر جان
    نوشته ات رو روی فیس بوک خوندم و وقتی دنبالش کردم به بلاگت رسیدم
    خواستم بگم که خیلی به دل مینشست
    مطمئنم که از دل بر اومده بود
    سبز باشی امیر جان

    • مرسي الهام جان
      چه خوب كه وبلاگ داري

  3. چه عکس قشنگیییییییییییی
    این گُلا بدجوری منو یاد بچگیم و باغی که نزدیک خونمون بود انداخت

    • سلام بانو
      شايد هم من اين گلا رو از توي باغ نزديك خونه ي شما چيدم
      يه جايي سمت كوهسار يود اينجا قريه چندار

  4. اون باغ چند سالی میشه که دیگه نیست…
    البته ما هم نزدیکای کوهسار نیستیم [چشمک]
    ——
    آره ادبیات و روانشناسی خیلی به هم نزدیکن. ما تو ادبیات شخصیتهای داستان‏هایی رو تحلیل میکردیم که خالقش یه انسان بود و تو روانشناسی شخصیت‏های اثری که خدا خلق کرده
    چرا اتفاقاً منظورم همون روانشناسی بالینیه[نیشخند] چطور مگه؟!
    —–
    [چشمک]

  5. بعععععععله! دیـــــدم مبارک باشهههههههههه
    کِی شیرینی میدی؟؟؟؟[نیشخند][خونسرد]

  6. من دل خوشی از نمایشگاه کتابی که تو مصلی برگزار میشه ندارم، پارسال و پیارسال که هیچکدوم از کتابایی که میخواستمو نداشت
    امسال اول تو سایتش سرچ میکنم اگه داشت میرم…
    دیگه اونقدرا هم بیکار نیستم که دوباره بخوام کارشناسی شرکت کنم[چشمک] ایشالا واسه ارشد میخوام امتحان بدم…

  7. سلام …

    آرزو مي کنم در پروژه ات موفق باشي…

    گلهاي قشنگي بودند و هديه جالبي بود…

    موفق باشي مهربان..

    • مرسي كيميا جان

  8. چرا؟
    به خاطر کپی رایت میگی؟
    کیفیتشو خیلی پایین آوردم…

  9. ممنونم

    البته مطمئن فروش این کتاب صوتی تو جیب انتشاراتش میره نه محسن نامجو، به هر حال هر حمایتی که بتونم از هنرمندا انجام بدم دریغ نمی کنم، تا حالا بارها تصمیم گرفته بودم این کتابو از رو سایت بردارم ولی حیفم میاد آخه خیلی کتاب مفید و انسان سازیه…

  10. سلام
    چرا نظر مینوشتم
    ولی کم کم کمرنگ شد
    آره کاملا یادم اومد ! با چشم ها!
    البته فکر نکن حافظه ی خودم اونقدرها هم قویه !فقط با چشم ها رو یادم اومد و بقیش رو از وبلاگ پناهی ها تقلب کردم!
    به روز کردن من دست خودم نیست .گاهی نیم متر خاک میشینه اونجا گاهی هر روز هر روز…
    الان از حالت رنده شدن در اومدم!(دو نقطه دی)
    ولی این به روز کردن جمله ی دستوری شیرینی بود!
    مرسی که اومدی
    شکر که معمای کوچولوی من حل شد!

  11. سلام
    خوبین ؟
    قرار وبلاگ نویسان برای نمایشگاه کتاب مشخص شد .
    خوشحال میشیم که شما هم در کنار ما باشید .

    زمان : پنج شنبه 16 اردیبهشت ماه 1389

    مکان : خیابان شهید بهشتی .نبش میرعماد . روبروی مصلی تهران . ساختمان گلدیس .

    ساعت : 10 صبح

    نکته : آوردن هر چند نفر همراه بلا مانع است !

    اگر دوست داشتید روی وبلاگتون پست بزارید و دیگر دوستان خودتون رو هم دعوت کنید .

    برای اطلاع بیشتر به وبلاگ( باغ کاغذی ) سر بزنید .

    به امید دیدار شما دوست عزیز

  12. پرتال اطلاع رسانی دکتر غلامرضا اسدالهی نماینده محبوب تربت جام تایباد افتتاح شد لطفا لینکش اضافه کنید و به اطلاع دیگر همشهریان نیز برسانید.www.asadollahi.ir

  13. سلام امیر
    کجاهایی
    جز عکس کوچکی با کلاه کج گاهی توی فیس بوک و گاهی توی جی تاک نمیبینمت
    خوشبحالت که برای لحظه هایی هم شدی رفتی وسط دل طبیعت
    راستی توی اون ویکی کتاب کوچه هم سعی کردم حساب کاربری باز کنم گفت نمیشه
    پایدار باشی

  14. بازم سلام
    از این شقایق یه صحنه ی گم از خاطرات کودکیم میاد تو ذهنم …بدون هیچ پس و پیشی …فقط همون قسمت : تو یه بیابون بودیم ، یعنی ناچار به بودن اونجا بودیم ، یه دونه شقایق یافتم ، نمی دونم از کجا می دونستم که اون شقایقه ، برگاش به پر می برد بیشتر ، باد بود ، انگار می خواست پرواز کنه،اگه پرواز می کرد زمینو با خودش می برد …
    چقدر لطیف بود …
    ممنون که یادم آوردی

  15. دیدید مامان سعیده مون عروس شد؟!!!

    می شه اسم این اطراف تهران رو به ما هم بگید تا بریم از این گل ها ببینیم؟!!

    خوش به حالتون. حداقل موضوع پایان نامه ات روشنه. کم هنوز اندر خم یک موضوع ام…

  16. سلام
    اولن که ممنون از ابراز تبریکتون
    بعد اینکه چه عجب بعضی ها بالاخره به ما سر زدند
    امیدوارم این پایان نامه با یه نمره عالی تموم شه
    موفق باشید جناب
    خوشحال شدیم بهمون سر زدین

    • سر مي زدم آپ نبودين

      گويا رفته بودين گل بچينين عروس خانوم

  17. امیر جان امیدوارم همیشه موفق باشی در همه ی امور و نبودن هایت و کم بودن هایت باعث از یاد رفتنت نمی شود عزیز
    امیدوارم پایان نامه و فارغ التحصیلی به خیر بگذره و کم دردسر

    • مرررررررررسي دوست وردپرسي ي خوبم

  18. [گل]

    سلام …

    • … عليك

      [گل]

  19. جمله ی دستوری که فکر نکنم برای شما کاربردی داشته باشه پس می پرسم !چرا به روز نمی کنی؟اینجا داره خاکی می شه …

    • چشم قربانت گردم

      هم اكنون اطاعت نموديم

  20. گاهي عادت به نبودن ها با تلنگري از جنس بودن فرو ميريزد… جمله پر معني و زيبايي بود

    آرزو مي كنم هميشه به بودن چيز هاي خوب و قشنگ تو زندگيت عادت كني

    از نوشته هات عطر خوش زندگي حس مي كنم…اميدوارم حسم درست باشه… دست گلت كه پر از شور زندگي بود

    • ممنون دوست گرامي

      كاملن درست حدس زدي

      عطر خوش زندگي جاري است پس از مدت ها بي ثباتي و سختي

  21. اولا خدا نکند !
    بعدم کو؟من که گشتم نبود؟البته همین حضور هم غنیمته!دلم تنگ شده برای اون روزایی که از این بلاگ به اون بلاگ چند تا چند تا می رفتیم مهمونی و با هم می گپیدیم و بودیم خلاصه …حالا یه جای پا هم شده غنیمت و دلخوشی…
    راستی پایان نامه به کجا رسید ؟

    • خوابم برد سارا جان

      بيدار شدم ادامه شو مي نويسم

      [خميازه]


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.