نگاشته شده توسط: امير | ژوئیه 4, 2010

بر فراز سي سالگي

اگر زندگي را از ديدگاه فيزيولوژيك و در ارتباط با سن و سال نگاه كنيم، شايد پُر بيراه نباشد اگر دوره ي 20 تا 40 سالگي را به عبارتي گُل اين دوران بدانيم .
دوره ي بيست ساله اي كه هنوز تضاد و كشمكش عقل و احساس به شديدترين شكلي در جريان است و مهمترين سنتزهاي شخصيت هر كس هم در اين دوران از همين دو وجه گاه متضاد آدمي – عقل و احساس – حاصل مي شود .
در اين دوران گذار بيست ساله از احساس به خرد، گذر از نوجواني عاشق پيشه و كنجكاو به كاملْ انساني منطقي، يك نقطه نقطه ي تعادل است، سي سالگي .
آنجا كه من امروز بر فرازش ايستاده ام، چون هر انسان سي ساله اي، هم تپش ها و جوشش هاي گاه نابجاي قلبم را مي شنوم و هم فرياد «بهوش باش» و نهيب هاي گاه آزار دهنده ي عقل را
گاه چون نوجواني سرشار از كنجكاوي و رؤيا غرقه ي خط و خال موزون مي شوم و ساعت ها به «نيمه ي گمشده»اي مي انديشم كه گويا انسان را رسالتي نيست جز آنكه جستجوگر باشد و جوينده
گاه تسليم قياس ها و استقراءهاي خشن عقل كه انسان را مسافري تنها مي بيند كه گاه با همراه و گاه بدون همسفر راهش را مي پيمايد و «تنهايي» را سرنوشت محتوم پايان سفر انسان امروز سرزمين من مي داند …. بگذريم

تولد سي سالگي

اكنون و امروز در ميانه ي جدال عقل و عشق، بر فراز سي سالگي ام ، درست در روزي كه سه سالگي ي وبلاگم – يكي از حادثه هاي مهم زندگي ام – را به جشن نشسته ام، تصميم گرفتم يك بازي ي وبلاگي راه بياندازم و از دوستانم دعوت كنم در اين بازي همراهي ام كنند، بازي ي من سي ساله در وبلاگ سه ساله!
شما هم دعوتيد! بله خود شما! شمايي كه الان اين واژه ها بر پرده ي چشم تان نقش بسته است !!

و اما موضوع بازي:
به مناسبت روز فرخنده ي 13 تير – جشن تيرگان – و آغاز دهه ي چهارم زندگي ام تصميم گرفتم 30 تا موضوع ويژه ي زندگي ام را بنويسم .
اين موضوع هاي ويژه مي تواند مطالعه ي يك كتاب اثر گذار باشد، يا تماشاي يك فيلم يا فعاليتي اجتماعي، فرهنگي يا ورزشي ، يك تصميم مهم كه اثرگذار بوده است، مسافرت به محلي خاص، خاطره ي يك لحظه يا يك دوره از زندگي، و يا حتي سكوت و سكون در يك روز يا يك لحظه ي خاص و هر آن چيزي كه برايتان ويژه است.

و اينك «سي گانه»ي من:

1- كودك هاي ي نسل من بي ترديد اگر با نام «صمد بهرنگي» آشنا نبودند، قصه ي «ماهي سياه كوچولو» را خوب بخاطر دارند، داستاني كه يا از زبان مادر يا خاله – وقت خواب – شنيدند يا عكس هاي كتاب سياه و سفيد با جلد آبي رنگش را ورق زده اند و يا مثل من – علاوه بر اين – كتابش را هم خودشان خوانده اند. همينطور دو كتاب ديگر از ترجمه هاي صمد بهرنگي: «پسرك روزنامه فروش» و «افسانه هاي مردم آذربايجان»

2- اولين بار كه نام «پينك فلويد» را شنيدم 10 ساله بودم كه اين اسم را بر روي كاست بزرگ فيلم ويدئو ديدم : «ديوار» (The Wall) . در 20 سالگي كه دوباره آنرا تماشا كردم گويا فيلم تازه اي بود . در دهه ي سوم زندگي هم هر بار كه فرصت دوباره ديدنش دست داده است، انگار فيلم تازه اي است .

3- قرآن و مذهب در دوره اي از زندگي دغدغه ي روز و شب من بود، از تمرين صوت و لحن گرفته تا دوره كردن همزمان معناي فارسي و رجوع به كتب تفسير و نت برداري مطالب مهم و در اين بين شركت كردن در كلاس هاي مختلف از جمله يك دوره كلاس «قرآن و حقوق زنان» كه تأثيرات بسيار ژرفي در انديشه ي من داشت.

4- در ميان كتاب هاي متنوعي كه در حوزه ي علوم اجتماعي و انساني مطالعه كرده و ميكنم يك كتاب من را از سردرگمي نجات داد و مانند «ستاره ي قطبي» راهنمايم شد تا به تركيب فلسفه و سياست علاقه مند شوم. كتاب «تاريخ عقايد سياسي – از افلاطون تا هابرماس؛ اريك ليدمان» چنان مختصر و مفيد تاريخ فلسفه ي سياسي و انديشه هاي سياسي را شرح داده بود كه پس از آن به طور جدي علاقمند شدم حوزه ي «فلسفه ي سياسي» را ادامه بدهم.

5- هنوز دهه ي اول زندگي را پشت سر نگذاشته بودم كه با سلسله كتاب هاي طنز اجتماعي ي نويسنده ي اهل تركيه عزيز نسين – ترجمه ي همراه – آشنا شدم؛ هر دو هفته يك عنوان جديد به بازاد مي آمد: «نرخ ها روز به روز بالاتر مي رود» ، «اي واي داماد جان مواظب باش» ، «بله قربان ، چشم قربان» و …. خوب است از مجله ي «گُل آقا» و همينطور ماهنامه ي «كيهان بچه ها» ، مجموعه كتاب هاي «قصه هاي خوب ، بچه هاي خوب» هم كه در آن دوره اثرگذار بوده اند و مشتري پر و پا قرص شان بوده ام هم يادي بكنم.

6- از مزيت هاي قبولي ي خرداد و نداشتن تجديدي هميشه اين بود كه «سه ماه تعطيلي» تابستان كامل در اختيار خودم بود كه شب زنده داري كنم و در اين بين سه تابستان ويژه را در كنار دائي ي خطاط و اهل هنرم به اين بپردازم كه در ديواني كه در تمام خانه هاي ايراني ها وجود دارد چه تغزل شده است؟! پس از حافظ، در تابستان سال بعد رباعيات خيام را هديه ي تولد گرفتم و مدتي بعد مولوي هم اضافه شد هر چند در حاشيه ماند و آن سه تابستان با خيام و حافظ گذشت و برخي از داستان هاي مثنوي .

7- مولوي را اما نمي توان ناشناخته گذاشت، سال ها بعد از آن سه تابستان كه ديگر دانشجو شده بودم، كتابي به امانت گرفتم از همان دائي ي خطاطي كه ذكرش رفت: «پله پله تا ملاقات خدا؛ دكتر عبدالحسين زرين كوب» در كنار دو كتاب ثقيل الفهم «سر ني» و » بحر در كوزه» كتابي است بسيار روان با حالتي روايي كه تو را تا سر حد عشق با مُلاي بلخ آشنا مي سازد و البته پس از آن همواره به دنبال نام «زرين كوب» خواهي گشت تا «از كوچه ي رندان» گذر كني و با مشاهير و عرفاي كهن همسفر شوي .

8- مولانا را برخي اولين قالب شكن در شعر كهن مي دانند، سپس وارد شعر نو با نيما مي شوند، اما من – مثل اكثر هم نسل هايم – با سهراب وارد دنياي شعر نو شديم و البته با «اهل كاشانم» ! ليك گذار من به فريدون مشيري و اخوان ثالث و فروغ تا جايي ادامه يافت كه با غول ادبيات معاصر ايران آشنا شدم ، با «حافظ زمان» خودش، با «الف.بامداد» با شاملو بزرگ و اشعار آهنگينِ هميشه تازه اي كه هر بار مي خواني گويي اولين باري ست كه ميبيني و معناي تازه اي مي يابي، مجموعه ي سه و چهار جلدي «انتشارات نگاه» شامل اشعار، داستان ها، ترجمه ها، نمايشنامه ها به علاوه ي فايل هاي صوتي صداي شاعر و همينطور «شازده كوچولو» نوشته ي «سنت اگزودوپري» با ترجمه و اجراء شاملو به شدت توصيه مي شود!

9- از جمله تصميمات مهم زندگي ي من «وبلاگ نويسي» و ورودبه دنياي مجازي پس از دو سال سكوت زجرآور و زندگي به معناي واقعي ي كلمه «گوسفندوار» بود . از اساس روز تولد من در سال86 اوج زجر زندگي ي گوسفندي بود و يكي مهمترين روزهاي زندگي ام، روزي كه فرياد زدم «نع!» ، روزي كه به روزمرگي و روز مُردگي گفتم نه و با همين وبلاگ گشودن زنجيرها را آغاز كردم، اين وبلاگ حادثه ي زيباي زندگي ام بود، دوستش دارم! البته در دنياي مجازي و اينترنت سايت هاي ديگري هم بودند كه برايم ارزشمند بوده و هستند، از جمله سايت شلفاري كه ارزشمندترين دوستانم را در آنجا يافتم .

10- تغيير فيلد تحصيلي ام در دوره ي فوق ليسانس و قبولي در رشته اي كاملن غير مرتبط به تحصيلات ليسانسم از تصميمات سرنوشت ساز زندگي ام بود . هر چند اگر بخواهم واقع بينانه بنويسم، نه تنها قبول شدن در كنكور سراسري ، بلكه حتي اخذ ديپلم خرداد ماه در دوران دبيرستان با توجه به امكانات و كليه ي شرايط زندگي ام حقيقتاً بايست جزو افتخارات ذكر شود !

11- پنج سال ورزش رزمي با شدت و پشتكار فراوان و پيشرفت در حد 3 ورزشكار برتر شهرستان و تمرينات فشرده و سخت در اردوهاي چند هفته اي در كوه و صحرا هرچند ديگر به مدد دود سيگار و چاي بعد از غذا و زندگي ي ماشيني چيزي از آثارش نمانده است اما جزو خاطرات و عكس هاي زيبا و ويژه از دهه ي دوم زندگي و آغاز دهه ي سوم آن بود .

12- فعاليت و انتشار حدود 20 شماره نشريه دانشجويي و فعاليت فرهنگي و اجتماعي ي دوران دانشجويي شايد بهترين تجربه ي دوران زندگي ام بود، اينكه در سن و سال آزمون و خطا بجاي اينكه گروه هاي مختلف سياسي – اجتماعي را از پشت زرورق زيباي «رسانه» بشناسم ، فرصت گذاشتم و در بسياري از برنامه هاي گروه هاي مختلف از نزديك شركت كردم و اگر نگويم بدون نقاب، لااقل با فاصله ي نزديك آشنا شدم، سختي ي كار رسانه را درك كردم و اولين بار پذيرفتم نوشته و عقايدم در معرض نقد و عيار عمومي (در جامعه اي هر چند كوچك دانشگاه) قرار بگيرد .

13- برتولت برشت ، نمايشنامه نويس شهير ، از آن دسته نويسنده هاي روشنفكري است كه هم قلم بسيار زيبايي دارد، هم زندگي ي جالب توجهي دارد، سال گذشته فرصتي شد بار ديگر نمايش نامه هاي ترجمه شده اش را دوره كنم. از زيباترين نمايشنامه هايش بنظر من «ژان مقدس كشتارگاه ها» ، «بلع» ، «سقراط مجروح» و تقريباً تمام آثارش .

14- نمي توان به دوران سي ساله ي زندگي پرداخت اما وارد دوران «استقلال اقتصادي» نشد، اتفاقي كه دير يا زود، براي هركسي كه بخواهد مستقل باشد ، خواهد افتاد. براي من تقريباً همزمان شد با پايان دهه ي دوم زندگي و ورود به دانشگاه. در كل از مزاياي «احتياج» اين است كه خلاقيت انسان را «بالاجبار» شكوفا ميكند مخصوصاً وقتي در پايتخت باشي و به وفور نعمات در دسترس باشد! ( در اينجا و در ارتباط با بند 12 بايد به آموختن تايپ و صفحه آرايي حرفه اي بطور تجربي و با استفاده از كامپيوتر خوابگاه، در زمان دانشجويي هم اشاره كنم، آموزشي كه هم در يافتن كار و فعاليت اقتصادي ياري ام كرد و هم در انتشار نشريه ام مستقل شدم.)

15- وقتي از نمايشنامه گفتم نمي توانم به «چرخدنده»ي ژان پل سارتر اشاره نكنم . مطالعه ي اين نمايشنامه مخصوصاً براي آنانكه به دنبال «تغيير خشونت آميز» هستند توصيه مي شود . مطالعه ي «زندگي نامه ي دوران كودكي سارتر» (كلمات) نيز مدتي ذهن را به اين فيلسوف – روشنفكر متفاوت غرب معطوف كرد. در كل لحظات آشنايي با سارتر لحظات زيبايي است. اگر به فلسفه علاقه اي نداريد باز نمايشنامه هايش ارزش يكبار مطالعه را دارند، هرچند اگر به فلسفه علاقمنديد بيش از چند بار مي شود مطالعه شان كرد.

16- آموختن آشپزي، بخصوص در چند سال اخير كه مطلقاً تنها زندگي مي كنم، برايم بسيار لذت بخش بود. پخت و پز مانند رانندگي و قدم زدن از آنجمله كارهايي است كه وقتي به آن مي پردازي، «افكارت» آزاد و رها ، به پرسه زدن در كوچه باغ هاي انديشه مشغول مي شوند. مثلاً در حاليكه داري «پياز داغ» درست ميكني، همزمان كه پياز را خرد ميكني و در ماهيتابه روغن مي ريزي، كمي نمك اضافه مي كني و تلاشت را معطوف به خلق پيازي طلائي رنگ نموده اي، ذهن و فكرت با «هايدگر» و «ترانسپارنت بودن اشياء دم دستي» – مثل قاشق چوبي ي دستت – در حال كلنجار رفتن است و تازه وقتي قطره ي آب پياز با انفجار پوست دستت را مي سوزاند متوجه مي شوي كه چطور يك شيء دم دستي از «ترانسپارنت بودن» خارج شده و قابل رؤيت مي شود!!!

17- محسن نامجو پديده اي است كه حتي اگر تعصب ناسيوناليستي هم نداشتم باز شب و روز «مونس جان» بود، تقريباً از سه سال پيش كه با «ديازپام ده» آشنا شدم تا امروز روزي نيست كه لااقل يكبار در طول روز صداي نامجو آرامم نكند. مي توانستم لااقل 10 مورد از اين 30 آيتم را به كارهاي ويژه ي نامجو اختصاص بدهم اما فقط به اين يك مورد بسنده مي كنم: [ سي دي صوتي "كيمياگر" ؛ نوشته : پائولو كوئيلو ؛ اجراء: محسن نامجو ؛ نشر: كاروان ]

18- تئاتر مرگ يزدگرد، نوشته ي بهرام بيضايي، با آن جمله ي آخر از زبان «زن آسيابان» ، جمله اي كه صدايش تا ماه ها خودآگاهت را مي آزارد، ناخودآگاهت را تا هميشه: «آري، اينك داوران اصلي از راه مي رسند. شما را كه درفش سپيد بود اين بود داوري؛ تا راي درفش سياه آنان چه باشد! (خاموشي.) «

19- عادت خريد كتاب و طمعي كه در اين خصوص دارم هر چند باعث خالي شدن جيب مي شود اما كاري است بس لذت بخش، عموماً كادو كتاب مي خرم و بسيار خوشحال مي شوم وقتي كتاب كادو مي گيرم . مخصوصن كتابي كه هربار نتوانسته ام بخرم را كادو گرفتن بسيار لذت بخش است . و يك لذت ديگر يافتن كتابي قديمي و ناياب است در ميان كتاب هاي فله ي دور ميدان انقلاب – كتابي كه سالها همه جا را زير پا گذاشته اي اما موفق به پيدا كردنش نشدي !!

20- سريال دايي جان ناپلئون، بر اساس كتابي به همين نام از «ايرج پزشكزاد» ، محصول سال هايي است كه تازه ساخت سريال هاي خانوادگي رنگي رونق گرفته بود، تماشاي اين سريال بعد از مطالعه ي متن اصلي ي كتاب ، يا همزمان با هم، صفاي ديگري دارد، صفايي كه تعطيلات نوروز 89 به آن گذشت.

21- نسل من زماني پا به دانشگاه گذاشت كه هنوز اوضاع نشر و چاپ كتاب هاي مختلف مخصوصاً در حوزه ي علوم انساني رونق نگرفته بود اما فضاي كشور به گونه اي بود كه ميطلبيد اساتيدي پا پيش بگذارند و با همت و تلاش شان كتب اين حوزه را سر و ساماني بدهند، در حوزه ي فلسفه و ادبيات، شايد «بابك احمدي» يكي از پركارترين و كم حاشيه ترين اساتيد دانشگاه باشد، بابك احمدي با كتاب «خاطرات ظلمت» دنياي تازه اي از فلسفه ي غرب در مقابل من گشود. آشنايي با دنياي «هرمنوتيك» و «مكتب انتقادي و فرانكفورت» در ايران بيش از هركس مديون زحمات اين استاد است.

22- در ادامه ي مطلب قبل، لازمست به يك استاد پر حاشيه هم اشاره كنم؛ دكتر حسين بشيريه با دو جلد كتاب تاريخ انديشه ي سياسي (ماركسيستي و محافظه كاري) و كتاب جامعه شناسي سياسي و البته كتاب لوياتان هابز به عنوان يكي از دو كتاب بنيادي ي علم سياست مدرن و ساير آثار تأليف و ترجمه اش، در حق من و نسل من خدمت بزرگي انجام داده است. ( من هرگز نتوانستم بفهمم چرا چنين آدم آكادميكي اين همه حاشيه ي سياسي داشته است؟!)

23- مسافرت و ايرانگردي يكي از علائق من بوده كه به هر بهانه اي فرصت سفر را از دست نداده ام، اكنون كه نگاه ميكنم، تنها 5 مركز استان است كه هنوز موفق به سفر نشده ام.

24- بوف كور را در نوجواني خواندم، همينطور بسياري از آثار صادق هدايت كه مدام نهي شده بوديم كه اگر بخوانيم «خودكشي» خواهيم كرد! دو سال پيش دوستي كتاب «پيكر فرهاد» معروفي را به دستم داد، روايتي زنانه از بوف كور بود، به اندازه اي لذت بردم كه دوباره هوس كردم بوف كور را شروع كردم، اينبار گويا كتاب ديگري بود !

25- از صادق هدايت كه گفتم بد نيست از صادق چوبك هم بگويم، «انتري كه لوطي اش مرده بود!» چوبك و » سگ ولگرد» هدايت را در يك روز خواندم، نمي دانم چرا بي اختيار اشك ريختم هر بار! بگذاريد به اين ليست نام «بزرگ علوي» ، «جلال آل احمد» و … را هم اضافه كنم

26- (سلام/خداحافظ
چیزی تازه اگر یافتید
بر این دو اضافه کنید
تا بل
باز شود این در گم شده بر دیوار….
«حسين پناهي» )
و سكوت مي كنم به احترام روح بزرگش

27- موسيقي براي نسل من معناي خاصي داشت، مخلوطي از لذت، اعتراض خاموش ، گناه و سكوت! در اين ميان من خوشحالم كه هنوز در شرايط روحي ي مختلف مي توانم صداي «فرهاد» را بشنوم. «فريدون فروغي» و البته «داريوش» كه براي نسل من جايگاه ويژه اي داشت.

28- عكاسي ي غير حرفه اي با دوربين موبايل از سرگرمي هاي خاص من است كه مدام در پي يافتن سوژه هستم و عموماً سعي مي كنم عكس هاي لابلاي مطالب وبلاگ را از عكس هاي خودم انتخاب كنم. هر هفته شنبه ها هم براي تماشاي هنر عكاسان و نقاشان و هنرمندان به نگارخانه كمال الدين بهزاد- بلوار كشاورز – ميروم. گهگاه كارهاي فوق العاده اي مي شود در آنجا ديد.

29- تماشاي فيلم از آن عادت هايي است كه هرازگاهي شعله ور شده و هرآنچه در دسترس باشد خصوصاً از سينماي غير هاليوودي، كارتون و فيلم هاي قديم سينماي هند (مثل شعله و سنگام) به طرز افراطي تماشا مي كنم. اينروزها اما فيلم هاليوودي (Leon) و دو فيلم كوتاه در مورد عشق و مرگ (كيشلوفسكي) و كارتون (Up) بسيار ذهن را مشغول كرده اند.

30- آشنايي با دو هنرمند، يكي به شدت مدرن وغربي (مايكل جكسون) ، ديگري كاملاً وطني و سنتي ( استاد شهريار) ، مرهون زحمات دو دوست متفاوت هستن كه شناخت هر كدام از جهل نسبت به ايشان بسيار بهتر است. در مورد اول باعث مي شود از دنياي رسانه و شايعات فراتر بروي و با «مايكل»ي آشنا بشي كه تا كنون فقط از زبان ديگران افسانه شنيده اي، در مورد دوم با شاعري درويش مسلك اما عاشق، با غزلياتي بي نظير، آشنا مي شوي كه تاكنون غبار رسانه ها و چند شعر معروفش نگذاشته است جز سايه اي از آن بشناسي.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ ن 1: ترتيب شماره ها اتفاقي است!

پ ن 2: ممنون بخاطر حوصله ي شما در خواندن اين پست بسيار طولاني!


پاسخ

  1. هرچند با تاخیر ولی تولد خودت و بلاگت مبارک
    «خداوند خالق خوبیست، بی‏شک خوب بودی که خلق شدی…»

    • چه جمله ي زيبايي ممنونم عزيز

  2. تولدت مبارک بوده واقعا
    امیر نقطه سر خطم کردی برادر
    قاط زدم رفت
    من فعلا سکوت…

    • مرسي ساراي كم پيدا

      چرا عزيز؟؟؟

      كجايي تو مدتي ي؟؟؟

  3. سی گانه ای که هر گانه اش خود تولدی است
    انگار سی بار متولد شدی، تجربه های تکرار ناشدنی
    پس اینجا نمی شه گفت بسی رنج بردیم در این سال سی که رنج برده باشیم، فقط. مرسی
    سی ساله ای به عظمت سه هزار سال
    پس سه هزار سالگیت مبارک

  4. سی گانه ای که هر گانه اش خود تولدی است
    انگار سی بار متولد شدی، تجربه های تکرار ناشدنی
    پس اینجا نمی شه گفت بسی رنج بردیم در این سال سی که رنج برده باشیم، فقط. مرسی
    سی ساله ای به عظمت سه هزار سال
    پس سه هزار سالگیت مبارک

    برای درک بهتر دوبار و نصفی خونده شد

    • مرسي ، خوب وقتي كسي نباشه تجربه هاشو در اختيارت بذاره و هدايتت كنه ناچار همه چي رو خودت بايد تجربه كني تا با آزمون و خطا چيزي ياد بگيري

      در هر حال ممنونم از اينهمه لطف دوست عزيزم

  5. سلام داداشی جونم!شرمندتم خییییییییییییییلی !
    تولدت مبارک البته پستتو آف میخونم البته اینبار قول میدم بیام حتما حتما کامنت بزارم!من هم چند ماهی بیشتر تا شروع سی سالگی وقت ندارم!!!البته استرس هم دارم!d:

    • مررررررررررسي آبجي ي گل خودم

      البته استرس هم داره آهو جان

      منتظر كامنتت هم هستم

  6. میبینی از بس فکرم مشغوله چه کامنت بی سر وتهی گذاشتم!!!!ببخشید تو رو خدا!

    • حق ميدم تولد داداشه ديگه :)

  7. آخجون کیک، چه خوشرنگ هم هست…

    • نوش جووووووونت بانو

  8. سلام. اول تولدت مبارک. من واقعا از 30 سالگی می ترسم. در واقع باید اذعان کنم که ازش وحشت دارم!!! نمی دونم چرا هنوز 3-4 سالی مونده. اما دوست ندارم بیاد. با خوندن این پست شما، یکم حسم عوض شد. اما اون ترس سر جاش هست هنوز. واقعا 30 سالگی به این قشنگیه که شما ازش میگید؟
    نگاهتون به گذشته خیلی خوب، مثبت و زیبا بود. میشه به شما گفت یه آدم موفق.
    راستی من تئوری نیمه ی گمشده رو از اساس قبول ندارم. از نظر من نیمه گمشده ای نیست. هرچه که هست خود آدمه و درونش. شاید پیمودن یه راه با حضور یه همراه زیباتر و کوتاه تر باشه. اما این به این معنا نیست که کسی تنهایی نتونه ازش عبور کنه.
    خلاصه این که 3 سالگی وبلاگتون هم مبارک.
    امیدوارم هر لحظه و هر روز تولدی زیبا برای شما باشه.

    • ممنونم باران عزيز

      مي يام وبلاگت كامل پاسخ مي نويسم برات دوست عزيز

  9. درود بر امیر عزیز و بزرگوار
    جشن میلادت مبارک وتیره گانت

    چقدر جالب
    یه بار به من گفته بودی چقدر شبیه گذشته ی تو ام ! حالا با این پست واقعا بخش هایی از زندگی خودم را در تو دیدم

    از کیهان بچه ها و گل آقا های کودکی و کلاسهای قران آن زمانها
    تا شاملوی بزرگ آغاز جوانی…

    اگر مشکل وبم حل شود با کمال میل در بازیت شرکت خواهم کرد
    برایت میل کردم چه پیش آمده چک کن
    تا شبهای نشریه بستن های دوران دانشجویی و…
    فرهاد و فروغی و صادق هدایت و این روزها بیشتر نامجو…
    وحتی تغییر رشته در مقطع فوق لیسانس…

    • مرسي آآآآآآآرش جون

      آره يادمه بهت چي گفته بودم و خوشحالم اشتباه نكردم

      حالا تو هم بنويس ببينيم چي در مي ياد ازش

      راستي آرش تو هنوز مشكل وبلاگت حل نشده؟

      اونجور كه گفتم عمل نكرد؟

  10. من انگار ذهنم خیلی آشفته است جا بجا نوشتم در کامنت قبلی بایدجمله :اگر مشکل وبم حل شود با کمال میل در بازیت شرکت خواهم کرد
    برایت میل کردم چه پیش آمده چک کن
    را آخر نوشته می نوشتم که نشده درست کن این آشفته بازار را…
    باز هم مبارک باشدت

    • همينجور مخلوط قبولت دارم دادااااااااش :-)

  11. من مادرم حوا بوده. پدرم آدم. احتمالا پدر و مادر شما همینا نبودن؟
    شوخی کردم. بنده پیش از این در وبلاگ «خاطر عاطر» می نوشتم. شاید از اونجا من رو به یاد داشتی.

  12. راستش امیر جان همون روزی که این پست رو نوشتی داغ داغ خوندمش اما نمی تونستم چیزی بگم. انگار قفل شده بود مغزم. میدونی خیلی حرکت قشنگی بود که آدم برگرده و گذشته های پر اهمیت ترشو دسته بندی کنه و من با این نوشته صدبرابر بهتر شناختمت و غبطه خوردم به این 30سالگی…قدرش رو بدون. نمیدونم میتونم از پس این بازی بر بیام یا نه اگه تونستم حتما…سی سالگیت مبارک…

  13. تو تونستی راحت جمعش کنی و ما نتوانیم.
    میدونم که هنوز خیلی حرفها و حادثه ها لابلای کلماتت در رفتن و اینها همه، هنوز امیر نبوده. اما بازم یک اتوبیوگرافی دادی از خودت پسر که ما در انجا آن چنین خلاصه ناتوانیم.
    بهرحال سی سالگی بنظر من سن مهمی ست و می ارزد به این وقت گذاشتن و جمع بندی کردن
    من هم برای هر بند یه چزایی توذهنم بود که دوست داشتم بگم اما حوصله ندارم
    حالا اینا رو ولش کن
    سی سالگی مبارکت باشد
    و همونطور که همیشه میگم، و تولد و تکامل و غرور
    خوشحالم که تا این حد به تکامل رسیدی که 30 بند از خودت رو حداقل میشناسی
    همیشه نگران تنهاییت بودم، اما اینها رو که خوندم کمی ارام گرفتم برای دادا امیر

  14. تولدت مبارک امیر جان این روزها اینقدر گرفتار دغدغه ها و مشکلات بودم که یادم رفت بهت سر بزنم به هرحال ببخشید تولدت خیلی خیلی مبارک باشه
    مری.

    • مرسي مري جان

      ببينم ايميلت اكسپاير شده؟

      نميشه بهت ميل داد فكر كنم يه آي دي جديد بايد باز كني يا همونو بازيابي كني

      خيلي خوشحالم كه هنوز سر ميزني به وبلاگم

  15. من پری کوچک غمگینی را میشناسم که در اقیانوسی مسکن دارد و دلش را در یک نی لبک چوبین مینوازد آرام،آرام
    پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه می میرد و سحرگاه از یک بوسهبدنیا خواهد امد.

  16. خیلی کار جالبی انجام دادین.نوشتن رویدادهای تاثیر گذار و مرور کردن دوباره ی زندگی از این منظر کار قشنگییه.در ضمن یه جورایی برای من تکون دهنده بود که واقعن به خودم بیام و به کارایی که انجام ندادم و اینکه چقدر می تونم بهتر از وقتم استفاده کنم که اگه خواستم زندگیمو مرور کنم شرمنده ی خودم نشم ؛بیشتر فکر کنم.
    سبک نوشتنتون هم گیراست.
    شاد باشید وموفق تر از گذشته.

  17. سلام
    ممنونم

    تولذتان مبارک..ان شاالله 100سال کتاب خوان باشید

    من هم برفراز 30 هستم ولی آنقدرکه شما کتاب خوانده ایدمن نخواندم والبته افسوس می خورم چون تمام وقتم رامطالب تخصصی گرفتن!
    وشما هم که نسبت به همکاران ما بدبینید..مثل همه!

    فقط موارد23-تا با 29 تو زندگی من هم به عنوان هم نسل شما بوده والبته قرآن!

    سربلند باشید

  18. سلام
    ممنونم

    تولدتان مبارک..ان شاالله 100سال کتاب خوان باشید

    من هم برفراز 30 هستم ولی آنقدرکه شما کتاب خوانده ایدمن نخواندم والبته افسوس می خورم چون تمام وقتم رامطالب تخصصی گرفتن!
    وشما هم که نسبت به همکاران ما بدبینید..مثل همه!

    فقط موارد23-تا با 29 تو زندگی من هم به عنوان هم نسل شما بوده والبته قرآن!

    سربلند باشید

  19. ببخشید دوبار فرستاده شد!اینجا کامنت گداشتن سخته

    راستی من شاعر نیستم همینطوری احساسمو می نویسم

    که خیلی عیب و ایراد داره اگه به افرادی مثل من شاعر بگید واقعا به شاعران توهین میشه

    • اين حرف ها چي خانوم شاعر!؟ شكسته نفسي مي فرمائيد؟

      انسان، شاعر به دنيا مي ياد منتها بعضي شعرشون رو مي نويسن بعضي مي خونن و ميرن

  20. امیر جان یک بار دیگر تولدت رو بهت تبریک میگم و همینطور ورودت رو به سی سالگی
    مطالبت رو خوندم و باهات همه این سی سال و ساخته شدن امیر رو مرور کردم
    بذار یک چیزی رو بهت بگم در باره سی سالگی
    این دهه جدیدی که در پیش داری بهترین سالهای عمر خواهد بود
    همانطور که اشاره کردی عقل و احساس هر دو در این سن با هم برابری می کنند
    گرچه که ادم حس میکنه داره به چهل سالگی میرسه و فکر می کنه داره پیر میشه اما چنان پختگی و لذتی در این دوره از عمر هست که اگر با هیچ دوره سنی قابل مقایسه نیست
    اگر از من بپرسند کدام دوره سنی رو بیشتر دوست داشتی؟بدون شک میگم از سی سالگی تا چهل سالگی
    امیدوارم صد ساله بشی امیر جان
    بعضی از مطالبت با روند رشد من همخوان بوده و بعضی مثل فلسفه و رشته تحصیلی و نشریه نبوده اما حال و هوای نوشته ات رو کاملا به من منتقل کردی
    بیشتر بهت سر میزنم گلم

    • ممنون الهام جان

      مثل هميشه به من دلداري دادي و پشتگرمي و اعتماد به نفس

      خوشحال ميشم بيشتر ببينمت اينجا الهام گلي

  21. سلام دوباره داداشی!باز هم تولدت مبارک!!
    عجب نقاط عطفی داشتین شما!!
    با اینکه هم نسلیم من بخوام بنویسم چیز جالبی فکر نکنم در ربیاد!!شاید هم خییییلی متفاوت بشن!!
    البته جای تعجب نیست اینها مختص داداشی بنده میباشد!که خیلی هم منحصر بفردن!

    • نه بابا فكر نكنم آهو جان

      من هم تا قبل از اينكه شروع به نوشتن كنم پيش خودم خجالت مي كشيدم كه آخه سي تااااااا مورد من از كجا پيدا كنم

      اما وقتي بند اول رو نوشتم خود بخود بندهاي بعدي به يادم اومد

      مطمئن باش اگه شروع كني خيلي هم پر بار خواهد شد

  22. سلام
    ممنون از حضورت امیر جان
    ببخش دیر اومدم
    با تاخیر بهت تبریک میگم
    شاد باشی

    • سلام
      همين كه اومدي خوشحالم كردي دوست قديمي

  23. گفتی اندر خواب گه گه روی خود بنمایمت
    این سخن بیگانه را گو، کآشنا را خواب نیست(دهلوی)

  24. سوخت پروانه که زد بوسه شبی بر لب شمع
    من که ناکام شدم از چه سبب می سوزم؟(شفیعی کدکنی)

  25. تولدت مبارک

  26. سلام
    دیر شده ولی تولدت مبارک
    همیشه اغاز رو دوست داشتم و یه احساس خاصی نسبت به روز متولد شدن دارم

    این 30گانه ت خیلی جالب بود و در چندتا کتاب باهم هم عقیده بودیم

  27. سلام،ممنون از لطفتون و ممنون از اینکه بازم به وبلاگ من سرزدید.درسته قالب وب رو عوض کردم.مطلب جالبی بود.هرچند با تاخیر ولی تبریک میگم.

  28. با تاخیر تولدت مبارکگ
    از اون پست هاییه که باید سرفرصت و حوصله بخونی و بعد ببینی که آدمها چقدر نقاط مشترک با هم دارن.
    مثلا کتابهای دکتر بشیریه و صمد بهرنگی و یا موسیقی نامجو و مایکل جکسون و …
    شاید من هم سر فرصت در این بازی وبلاگیت شرکت کردم.
    خوشحالم از آشناییت.

  29. تولدت مبارک

    ما غافل از یاران نبودیم یار ما را قال گذاشت و رفت امیر خان

    • اي داد بيداد!!

  30. هر چند ديره وليHAPPY BERTH DAY TOO YOU
    من براي بار نخسته كه ميام اين وب وبرام جاي خرسنديه كه شما با حوصله تمام وقت مي زارين وجواب نظرات رو ميدين به هر حال براي شما ارزوي خرسندي وموفقيت جاودان را ارزو مندم
    باي

    • ممنونم آمنه ي عزيز

      مائيم و مي و مطرب و اين كنج وبلاگ!!

      اينجا هم اگه جواب رفقا رو نديم كه ديگه بايد از تنهايي رسمن محتضر شيم!!

      اميدوارم باز هم بياي و باز هم نظر بدي

  31. نه عوض شدم نه عوضی امیر جان ،فقط یه کم دور شدم از خیلی چیزا

  32. سلام
    تولد سی سالگیتون مبارک
    این سی گانه هاتون که خدائی عالی بود
    محظوظ شدیم و کمی هم حسادت کردیم!!!!
    ماشالله چه همه کار مثبت و چه همه اثرگذارهای مثبت تر
    پیروز باشید

  33. سلام امیر عزیز

    باورم نمیشه بعد از این همه مدت انقدر موفق شدی

    خوشحالم که بهم سر زدی

  34. سلام دوست جدیدم.گفته بودم به وبلاگت سر می زنم که زدم.تولدت مبارک.من هم تازه سی سالم شده.اگه قرار به سی گانه نوشتن باشه ،من هم باچند تا از شماره های تو مشترکم.(مثلا بوف کور ، شاملو ، نامجو ،کیشلوفسکی و…)و در بعضی از شماره ها هم بسیار دور و غریبه.سی سالگی اتفاق مهمی نیست .نگاه تو به سی سالگیت اتفاق مهمیه.اینو دوست دارم.

    • مرسي خورشيد عزيز

      به اميد ديدار دوباره و دوباره و بارها

  35. Amir jan salam :)
    khoshalam ke bad az modattha neveshtehato mikhoonam o messle hamishe amigh o por barand
    man modatti mosaferat boodam o be hamin dalili natoonesstam blogo update konam, dalile digasham in bood ke hal o havaye matne akhari ke neveshte boodam modatha ba man bood o hal o hosseleye dobare neveshtan dar man nabood…

  36. Tavalodet kheyli kheyli mobarak Amir jan, barat behtarinha ro arezoo mikonam…zendegit sarshar az salamati, omid o arezoohaye naab

  37. آقا دیگه بیا پایین از فراز 30 سالگیت

    • يك سالي بايد صبر كنم خووووووب

  38. سلام دوست عزیز
    با مطلبی به روزم سری به ما بزن

  39. ین دیوانگیست …

    که از همه گل های رُز تنها بخاطر این که
    خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشیم

    که همه رویاهای خود را تنها بخاطر این که
    یکی از آنها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم

    این دیوانگیست …
    که امید خود را به همه چیز از دست بدهیم بخاطر این که
    در زندگی با شکست مواجه شده ایم

    که از تلاش و کوشش دست بکشیم بخاطر این که
    یکی از کارهایمان بی نتیجه مانده است

    این دیوانگیست …
    که همه دست هایی را که برای دوستی بسوی ما دراز می شوند بخاطر این که یکی از دوستانمان رابطه مان را زیر پا گذاشته است رد کنیم

    که هیچ عشقی را باور نکنیم بخاطر این که
    در یکی از آنها به ما خیانت شده است

    این دیوانگیست …
    که همه شانس ها را لگدمال کنیم بخاطر این که
    در یکی از تلاشهایمان ناکام مانده ایم

    به امید این که در مسیر خود هرگز دچار این دیوانگی ها نشویم
    و به یاد داشته باشیم که همیشه

    شانس های دیگری هم هستند
    دوستی های دیگری هم هستند
    نیروهای دیگری هم هستند
    و افق های بهتری هم هستند

    تنها باید قوی و پُر استقامت باشیم
    و همه روزه در انتظار روزی بهتر و شادتر از روزهای پیش باشیم

  40. ین دیوانگیست …

    که از همه گل های رُز تنها بخاطر این که
    خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشیم

    که همه رویاهای خود را تنها بخاطر این که
    یکی از آنها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم

    این دیوانگیست …
    که امید خود را به همه چیز از دست بدهیم بخاطر این که
    در زندگی با شکست مواجه شده ایم

    که از تلاش و کوشش دست بکشیم بخاطر این که
    یکی از کارهایمان بی نتیجه مانده است

    این دیوانگیست …
    که همه دست هایی را که برای دوستی بسوی ما دراز می شوند بخاطر این که یکی از دوستانمان رابطه مان را زیر پا گذاشته است رد کنیم

    که هیچ عشقی را باور نکنیم بخاطر این که
    در یکی از آنها به ما خیانت شده است

    این دیوانگیست …
    که همه شانس ها را لگدمال کنیم بخاطر این که
    در یکی از تلاشهایمان ناکام مانده ایم

    به امید این که در مسیر خود هرگز دچار این دیوانگی ها نشویم
    و به یاد داشته باشیم که همیشه

    شانس های دیگری هم هستند
    دوستی های دیگری هم هستند
    نیروهای دیگری هم هستند
    و افق های بهتری هم هستند

    تنها باید قوی و پُر استقامت باشیم
    و همه روزه در انتظار روزی بهتر و شادتر از روزهای پیش باشیم

    تولدت مبارک

  41. ین دیوانگیست …

    که از همه گل های رُز تنها بخاطر این که
    خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشیم

    که همه رویاهای خود را تنها بخاطر این که
    یکی از آنها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم

    این دیوانگیست …
    که امید خود را به همه چیز از دست بدهیم بخاطر این که
    در زندگی با شکست مواجه شده ایم

    که از تلاش و کوشش دست بکشیم بخاطر این که
    یکی از کارهایمان بی نتیجه مانده است

    این دیوانگیست …
    که همه دست هایی را که برای دوستی بسوی ما دراز می شوند بخاطر این که یکی از دوستانمان رابطه مان را زیر پا گذاشته است رد کنیم

    که هیچ عشقی را باور نکنیم بخاطر این که
    در یکی از آنها به ما خیانت شده است

    این دیوانگیست …
    که همه شانس ها را لگدمال کنیم بخاطر این که
    در یکی از تلاشهایمان ناکام مانده ایم

    به امید این که در مسیر خود هرگز دچار این دیوانگی ها نشویم
    و به یاد داشته باشیم که همیشه

    شانس های دیگری هم هستند
    دوستی های دیگری هم هستند
    نیروهای دیگری هم هستند
    و افق های بهتری هم هستند

    تنها باید قوی و پُر استقامت باشیم
    و همه روزه در انتظار روزی بهتر و شادتر از روزهای پیش باشیم

    تولدت مبارک دیگه

    • ممنون دوست بي نام و نشان من

      حرفهات حقيقته

  42. تولد کسی بنام تو مبارک
    اگر دیر است که هست
    پوزش بزرگوار
    خوب نخواندم پستت را چون فعلن ..

    • ممنون سميرا جون

      مي دونم طولاني شده اما براي سي سال خوب كوتاهه ديگه

  43. وای!!!!!!!! چقد من دیرم!!! یعنی دیر شدم! یا دیر کردم! یا … دیر خلاصه!!!
    تولدتون مبارک!!!!!!!

    ناگهان چقدر زود و چقدر دیر آدم یهو سی سالش می شه!

    • آخرين ده سالي ي كه مي تونم زندگي كنم، پرواز در قفس در همين دهه ي آخر

      اين شكلك ها رو خود وردپرس بر اساس آي پي هر كسي بهش اختصاص ميده ديگه تو هم شدي خپل

  44. چرا عکس من این شکلی شده اینجا!!!! ستاره آبی خپلو!!!

    من خوبم. ممنون. نه عروس شدم نه مُردم!! ولی گُم شدم!! واسه اینه که یه خورده نیستم! البته بر همه اینها باید در دسترس نبودن و اینترنت نداشتن و اینا رو هم اضافه کرد!!!

    • آره ديگه پاتو كه از تهران ميذاري بيرون انگار وارد افغانستان مي شي از نظر امكانات اين مدلي

      خوشحالم كه سالمي و بعد اين همه مدت دوباره مي بينمت ياسمن عزيز

      عروس شدن هم از اون اتفاقاتي ي كه يك سالي دخترها رو از نت دور ميكنه، تا دوباره براشون تكراري بشه زندگي ودلشون تنوع بخاد

      نوستالژي ي دوران تجرد بياد سراغشون

      البته آقايون بعد از دو هفته دچار اين نوستالژي مي شن

  45. جالب بود. اون سی تا که نوشته بودید. هرچند اگه دم دستم بودید یه چیزی رو سرتون پرتاب می شد حتما!!!! مرد حسابی سی ساله! کاه از خودت نیست، کاهدون که از خودته!!!(هان؟ ربطی نداشت؟!!!) چقدر نوشته بودی آخه!!! ماشالا!!!
    ایشالا که از سی سالگی خیلی لذت ببرید. سه دهه. هر کدوم یه حس و حالی و پر از خاطره.

    • واقعن ممنون ياسي خانوم

      خدا را شاكريم كه چماق از مونيتور رد نميشه – ياد فيلم زنگ ها افتادم، يادتنه بچه بوديم تازه ايران داشت بعد انقلاب فيلم سينمايي مي ساخت اونم تو مايه هاي آلفرد هيچكاك

      ممنون دوست كم پيداي من

      بيشتر سر بزن

  46. همه ایامت پراز شادی های غیرمنتظره دوست اندیشمندم

    • فداي تو دوست كيمياي من

  47. کم پیدا شدید.
    به روز هستم.

    • درگير پايان نامه و نوشتن و اين چيزا

      البته كمي حال ندارم جديدن ، خيلي مي خابم

  48. سلام خوبی اره ایمیلم اکسپایر شده اگه ایمیل جدید باز کردم بهت خبر میدم

    • اگه بخاي ميتوني همونو هم دوباره رفرش كني مريم جان فقط ديگه اينباكستو از دست ميدي

      خواستي بگو من واست رفرشش كنم

  49. سلام
    به من سر بزنید نظر شما برام خیلی مهم.به سایر دوستان ادبیاتی هم بگید سر بزنند.
    منتظر شما هستم

    • حتمن علي جان

  50. سلام دوست قديمي
    مي دونم هيچ وقت بري تبريك گفتن دير نيست: تولد سي سالگي ات مبارك.
    از همان شبي كه براي اولين بار با تو و تيره گان آشنا شدم خواننده خاموش دست نوشته هاي زيبايت هستم. نوشتن سي گانه ي زندگي ات ابتكار جالبي بود.
    براي من هم هر سال آخرهاي مرداد اين اتفاق مي افتد مرور تجربيات گذشته اما من به اندازه تو تجربه نكرده ام.
    منم اين روزها به قولي عدد 26 را مزه مزه مي كنم اما طعم گس آن را نمي فهمم… شايد هنوز مانده تا بزرگ شوم… شايد از بزرگ شدن مي ترسم…
    اما تو به حق به اندازه ي 30 سال و يا شايد چندين 30 سال بزرگ شده اي.
    سي سالگي ات مبارك امير عزيز

  51. سلام امیر جان
    از دیدار دوباره ات خوشحال شدم.
    منتظر آپ جدیدتم.

  52. سلام
    ممنون از حضورتون
    اپ نمیکنید؟

  53. با درود بر شما دوست گران جان
    داستان زمین خوار از مجموعه داستان های طنز در کتاب ((یک لب و هزار خنده)) بود.
    ————————————————–
    با سپاس به خاطر اینکه برای نظر دادن وقت گذاشتید .
    ادبیات زبان درد واره های بشری و مرهم این دردها نیز هست بنابراین وب نوشت شما را هم می توان ادبی نامید اصولا همه ی ایرانیان را می توان یک نوع ادیب دانست البته منظور من ادبیات دانشگاهی نیست . اگر دوستان شما هم نظری داشتند این موضوع را با آنان در میان بگذارید و اگر هم مقدور بود نظر آنها را انعکاس دهید.
    امیدوارم بتوانم با یاری شما وب نویسان ادبی عزیز خدمتی به جامعه مجازی ادبیات بکنم.
    با سپاس فراوان

  54. دوباره سلام
    گفتين تقريبا همه استان ها اومدين
    اميدوارم گلستانم اومده باشين
    گرگان با جنگل هاو ابشار هاي زيباش (البته موقع شنا كردن لطفا مراقب خودت باش چون پسر خالم چن روز پيش تو ابشار قرق شد)
    و اما
    گنبد كه بزرگترين ميل اجري جهان اونجاس
    ما هر روز صبح براي ورزش ميريم اونجا لذتش با لذت كتاب خوندن شما برابري ميكني
    به هر حال اميدوارم موفق باشي
    وهميشه شاد
    باي

  55. خدایا دلم گرفته ، میان این همه آرزوها ، دلتنگ ترین بنده ات را دریاب . . .

    سلام خوبی؟
    آپم
    خوشحالم میشم بیای
    موفق باشی
    یا حق[گل]

  56. سلام،خوشحالم که بازم به وب من اومدید.

  57. سلام دوست عزیز
    با مطلبی به روزم
    منتظر حضور گرمتان

  58. سلام
    وای 10 روز با تاخیر؟
    دوست داری چطور تنبیه شی ؟
    21 ساله شدم یه پیر دختر

  59. سلام دوست عزیز
    خوبی؟
    وبلاگم رو با موضوع آشنایی خودم و پرشین بلاگ به روز کردم.
    در پستم لینکی رو هم گذاشتم که امضا کنید تا پرشین بلاگ رو به وبلاگنویسان واگذار کنند .
    و اینکه میخواستم قرار وبلاگی رو برای نمایشگاه قرآن هماهنگ کنم اگر مایل به همراهی ما در نمایشگاه هستید آمادگی خودتون رو اعلام کنید .
    منتظر شما هستم
    با تشکر
    نگار نیک نفس [گل]

  60. تولدتون هم با تاخیر مبارک

    • مرسي نگار جون

  61. سلام امیر جان
    ایشالا زودتر درسِت تموم شه و یه دل سیر به کارایی که این مدت دوست داشتی انجام بدی ولی فرصتش نبود برسی…

  62. سلام

    تحفه ای ناقابل دارم که جمله جمله اش از اعماق دلم

    برآمده است…

    تقدیم به استاد جاودانه آواز ایران،» محمدرضا شجریان »
    .
    .
    .

    http://tavalodino.blogfa.com/post-284.aspx

    [گل]

  63. .
    .
    .

    راست می گویی مرد ایستاده بر آستانه ِ سی سالگی!
    داستانهای مادربزرگ و ما و آینده …

    شاید تعبیری باشد …

    اما تیرگان … که نام آرش و بزرگانش، زندگی ام را تغییر داد، برایم یادآور خاطره های دوری بود!
    شاد باشی و همیشه سلامت

  64. شب زندان به روز شد.
    منتظر حضور گرمتان

  65. سلام
    دعوتید به یک سالگی وبلاگم
    »…وخدایی که در این نزدیکی ست«
    خوشحال میشم به وبم سربزنید.

  66. سلام
    احوال شما؟
    آقا این جشن تولد سی سالگیتون تموم نشد؟
    پست جالب و قابل تاملی بود مخصوصا برای شناخت نویسنده اش
    ممنون که سر مdزنید و عذر بابت تاخیر در سر زدن گرچه سر می زنم همیشه اما کامنت گذاشتن این جا سخته
    پیروز باشید
    تا دوباره یا علی

  67. این پست طولانی اولین حضور من بود

    اما من دوست دارم زیر باران

    سالها بایستم.

  68. [گل]
    سلام ..

    به روزم دوست سبزم و منتظر حضور تو

    http://tavalodino.blogfa.com/post-287.aspx

    [گل]

  69. سلام.قبل از همه تبریک با تأخیر برای تولدتان.امیدوارم هر لحظه،هر روز این تولد را جشن بگیرید و هر دقیقه تان لایق تبریک باشد.
    و بعد،ممنون از حضور و همراهیتون.
    خوشحال میشوم اگر قلم توانگری مثل شما نوشته هایم را بخواند و کلمات شکسته بسته ام را نقد کند.
    سی سال زیبا و پرباری پشت یر گذاشتید.امیدوارم دهه های آینده زندگیتان هم به همین زیبایی و سبزی بگذرد.

  70. تولدت مبارک البته تاخیر را بپذیر

  71. سلام دوست عزیز
    شب زندان به روز شد منتظر حضور گرمت و نظرت هستم.

  72. واقعا که چقدر زندگی و عقایدت تو این سی سال بالا وپایین شده امیر جون من فکر میکردم همیشه همین امیری بودی که از دوران دانشکده کمابیش میشناختم نمیدونستم سیر تحول فکریتو.اگرچه خودمم یه جورایی این تحولات رو داشتم.خوشحالم که از گذشته داری به چیزایی فکرمیکنی که دوستشون داشتی وداری و از یاداوریشون لذت میبری.در هر صورت از اینکه دوستی بخوبی شما دارم که علیرغم همه مشکلات وسختی های زندگیش تونسته انقدر کمالات وعلم کسب کنه و موفق باشه واقعا خوشحالم.اینو از ته دل میگم امیر

  73. گاهی در تکرار روزمرگی حتی بودنمان رافراموش میکنیم اگر اندیشه ای هم کنیم تنها به ناداشته هاست
    بیا یک لحظه به پاس تمام لحظه هایی که خود از خود غافل بودیم و او در اندیشه ما بیادش باشیم وسپاسگذارش

  74. همه کیک رو تنها تنها خوردی؟؟خوب منم دعوت میکردی به صرف کیک و البته سیگار

  75. یعنی تا تولد 31 سالگیتون منتظر پست جدید نباشیم؟

  76. امیر عزیز
    درد را از تمام حرفهایت می خوانم
    ماهی سیاه کوچولو را کمتر کسی است که نخوانده باشد
    و صمد عزیز را نشناختن سرافکندگی دارد.
    اگر گسیخته می نویسم ببخش
    و تیرگان و جشنش
    و داغی است بر دل که سیاوش را تیر هنگام سربریدند به روایتی و ان در 28 تیر بود…
    چشم براهت می مانم.

  77. [گل]

    توهین به تمدن و شعور آدمی تا کجا؟

    آیا شما قرآن سوزی را روش درستی برای جواب دادن

    به آن حیوانات بشرنمایـــــی می دانید که حادثه تلخ 11

    سپتامبر 2001 را آفریدند ؟
    .
    .
    فریاد سکوت منتظر شماست

    http://tavalodino.blogfa.com/post-290.aspx

    [گل]

  78. درود بر دوست عزیز. عید فطر مبارک
    وبلاگ شب زندان به روز شد.
    منتظر حضور گرمت.

    http://shabzendan.blogfa.com
    http://shabzendan.blogsky.com

  79. درود بر شما
    از پارسی نگاریتون بسیار خرسند و سپاسگذارم دوست عزیزم.
    مطالبتون جالب و پر مانک هستن.
    ازینکه گاه پاسخ دهی به نظرتون بیگاه شد عذر میخوام.
    شاد زی مهر افزون.

  80. با من ترانه ای بخوانید
    ترانه ی سپیده دمان

  81. تا نقطه ي تعادل من تنها 4 سال باقیست و من بد اسیر دو راهی ام…بیچاره احساس..وای به حال من با این عقل!

    از صمد بهرنگی خاطرات خوبی دارم:قصه های قشنگی که هر شب پدرم میگفت

    فروغ و فریدون مشیری و اخوان و مصدق و شاملو و…را هم همیشه هستم

    چرخدنده”ي ژان پل سارتر را کنجکاو شدم/…من عاشق تغییر خشونت امیزم

    عادت خريد كتاب و طمعي كه در اين خصوص دارم هر چند باعث خالي شدن جيب مي شود اما كاري است بس لذت بخش، عموماً كادو كتاب مي خرم و بسيار خوشحال مي شوم وقتي كتاب كادو مي گيرم…مخصوصا اگر آثار معروف جهان باشد…کمدی الهی دانته..جنایات و مکافات..جنگ و صلح.و……واااااااااااای عاشقشونم

    مسافرت و ايرانگردي يكي از علائق من بوده كه به هر بهانه اي فرصت سفر را از دست نداده ام، اكنون كه نگاه ميكنم، تنها 10 مركز استان است كه هنوز موفق به سفر نشده ام

    از صدا افتاده تارو کمونچه/اگه عشقی نباشه آدمی نیست/پشت این پنجره ها دل می گیره

    توی پرانتز:با تاخیر تولدت مبارک
    آپ کن دیگه

  82. چاکر شماییم امیر خان
    دلمون براتون یه ذره شده برای 15 مهر برنامه ای نذار لطفا بعدا بهت میگم چه خبره…

  83. اینجا تولد بوده و من خبر نداشتم؟
    راستی چقدر گذشته را برای من زنده کردی. فکر کنم هم سن و سال باشیم.

  84. اینجا تولد بوده و من خبر نداشتم؟
    راستی چقدر گذشته را برای من زنده کردی.

  85. تولدت مبارك

  86. سی سالگی همیشه واسه من سن ترسناکی بوده که فکر می کردم خیلی چیزا رو باید فهمیده باشم و از پس خیلی فکرا باید بر اومده باشم

    دهه چهارم زندگیت که چندماهیه شروع شده، شیرین ترین شون باشه :)
    .
    ممنون از کامنتهات :)

  87. سلام
    در آستانه سی سالگی چه می کنی با اساتید دانشگاه خودتان … حال همه خوب است ؟ دکتر عیوضی هنوز تدریس دارند آنجا؟ استاد هاشمی استاد درویش و بقیه چطورند؟ موفق باشی امیر سی ساله … :)

  88. [گل]

    روح پائيـــــــــــــز اگر زيباست،

    حلاوتش را از زيبايي قلب خدايي دارد که آنرا در تابلوي دلفريب هستــي

    ترسيـــــــــــــــم کرده است…

    http://www.tavalodino.blogfa.com/post-294.aspx

    .
    .
    با من همراه شو تا در يک باغ پائيزي زيبا، قدم بزنيم…

    [گل]

  89. امیر این بار دوم هست که پست سی گانه رو میخونم. هی نمیخواستم و نمیخوام که نظر بذارم اما هی نتونستم.
    تولدت رو با فروغ تبریک بگو. دیر یا زود همه ی کتابهایی که گفتی رو میخونم. بابت بند سیزدهم و لذت ناب نمایشنامه خوانی ازت ممنونم

    پس سخن کوتاه باید والسلام

  90. [گل]

    … به خدایم، برای زاد روزم…

    http://tavalodino.blogfa.com/post-299.aspx


    [گل]

  91. سلام داداشی کمیاب من!!کجایی تو دلم برا تنگ شده آخه!!نمیگی یه آبجی داشتی اینورها؟!!!در ضمن نگرانتم ببین از کی چیزی ننوشتی!!

  92. سلام! خوبی؟ کجایی بابا خبری ازت نیست….

  93. قطعا خيلي دير كردم اما بازم تولدت مبارك :)
    از چرخدنده سارتر گفتي. واقعا دور باطل خوبي از انقلاب در كشورهاي جهان سوم و ديكتاتوري رو به تصوير كشيده.
    برتولت برشت رو با آدم آدم است دوست تر مي‌دارم!
    خوبه كه سي موضوع براي گفتن و زندگي كردن داريد
    تبريك دوباره:)

  94. و… غروب بود

    سرخي غروب برايم پيامي از اوج پرنده داشت….

    و من

    آن غروب و پرواز را سلام دادم….

    سلام…
    سلام…
    .
    .
    پـــــــــرواز مرا بشنـــــــو در:

    http://www.tavalodino.blogfa.com/post-301.aspx

    [گل]


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.