نگاشته شده توسط: امير | دسامبر 16, 2010

نمي خواهم باورش را

خبر كوتاه بود و گويا ، وقتي تازه پلك هايم را گشوده بودم

انفجار انتحاري ، حمله ي تروريستي ، عمليات استشهادي ، كشتار ، انتقام، يا هر واژه ي مقدس يا نامقدس ديگري كه مي خواهيد برآن نام بگذاريد

اما در كجا؟

در جنوب ايران !

باورش سخت بود، اما اغلب شبكه ها و سايت ها خبر اول شان همين بود .

براي خودم صورتبندي كردم قضيه را،

گاه خود را به جاي مهاجم گذاشتم و تحقير شدم و عطش انتقام را لمس كردم؛

گاه خود را در جاي مومني گذاشتم كه براي مراسمي مذهبي «لبيك» گفته ست؛

گاه جاي حاكمان قدرتمند ؛ گاه زحمتكشان بي قدرت .

هر چند تا تئوري ي سياسي مي دانستم از ترور و تروريسم مرور كردم، اما نمي خواهم باورش كنم

مي ترسم باورش كنم چرا كه خوب مي دانم ميل به خشونت را

ميل نهفته به خشونت، پنهان شده در هزار توي روابط و مناسبات بين ما ايراني هاي امروز

نشانه هايش را در هر ارتباط كوچك مي شود ديد،

در هر «من مي گويم» ، در هر «بايد» ، در هر «مي توانم» ، در هر من/او ، در هر ما./ديگري ، در واژه واژه هاي ما خشونت پنهان است،

و من مي ترسم از روزي كه خشونت عريان شود .

عطش خشونت كي در ما فروكش مي كند ؟!

كدام سيستم اقتصادي – اجتماعي در بستر خشن شكوفا مي شود ؟!

اين جهان خشن، كي روي صلح و آرامش را خواهد ديد؟!

مي ترسم وقتي به همسايه هاي شرقي و غربي ي كشورمان فكر ميكنم،

نمي خواهم باورش را اما چاره اي نيست، دنياي خشن وجود دارد !

پانويس:

شب عاشورا، در محله اي به شدت مذهبي قدم مي زنم و دسته هاي مذهبي را تماشا مي كنم،

عده اي به انتظار نشسته اند زمان تقسيم نذري را كه احتمالن خورشت قيمه است، مسير ايستادن شان نظرم را جلب مي كند

صف مورد نظر با نرده هاي آهني، درست به اندازه ي يك نفر، آهنكشي شده است.

تنها از يك طرف مي شود وارد شد، نذري را گرفت، و از طرف ديگر خارج شد .

نا خودآگاه ذهنم معطوف تمام ميدان هاي شهر مان مي شود، دور تمام ميدان هاي شهر نرده ي آهني دارد .

و بعد ذهنم متوجه ي نظريه هاي علوم اجتماعي مي شود،

شاخص هاي كاهش سرمايه ي اجتماعي:

طلاق – خودكشي – اعتياد – …. – و نرده كشي ي خيابان ها و پارك ها !!


پاسخ

  1. عملیات انتحاری سیستان رو نمی دونم چی باید گفت در موردش
    یکی از دوستام اونجا مامور نیروی انتظامیه دیشب زنگ زده بود اساسی اعصابش بابت این قضیه بهم ریخته بود

    اما مراسم مذهبی این روزها تنها چیزی که بیشتر ذهن منو مشغول کرد این بود که انگار با هم لج دارن انگار هر هیئتی می خواد برنده بشه رنگ و بوی رقابت گرفته به خودش تا مراسم ابراز احساست مذهبی

  2. salam chetori refigh?
    khoshhal misham biai jalase defaam

    • حتمن خواهم آمد رفيق

      روز و ساعتش كيه؟

  3. اولا خوش به حال اون مونا که دفاع داره!! برام شده مثل یه کابوس!
    دوم خوش به حال شما که ذهنت اینقدر علمیه! سریع می رسی به نظریه های علوم اجتماعی!
    سوم، جواب کامنت ندادی، گفتم حتما نباید بیایم تا «پیدا کنیدش دوباره…»!!
    چهارم، هیچی! اینو همینجوری گذاشتم دلم خوش بشه!
    پنجم، تیتر اول روزنامه ها، م مردم مانده در ته صف زندگی،بعد از چند روز استراحت، جور شد.
    ششم،…
    همین.

    • وااااااااااي ياسمن آرررره

      منم خيلي به مونا حسوديم شد

      خوووووووش به حالش واقعن

      جواب كامنت ها رو نوشتم اما پست نمي كرد، واقعن معذرت، تنبلي كردم نيومدم تو وبلاگت

  4. سلام دوست عزیز!
    چرا روزای اخر؟؟؟؟؟
    مگه چی شده؟؟؟؟
    دلم گرفت یهو اینو گفتین!
    ممنونم بابت حرفاتون می دونین ارامش یه چیزیه که ادم خودش به وجودش میاره!!! من خیلی سعی کردم ولی نشد!
    امیدوارم سنم بیشتر شد به قول شما بهتر بشه فکرم
    ارامش از رو ندونستن خوب هست ولی یه روزی بر می گردیو می بینی همین ندونستن چقدر عقبت انداخته از همه چی ارامش و دونستن خیلی بهتره!!!!!!!
    ما که معلوم نیست الان تهرانیم یا ایران!!!!
    من خودمو ایرانی می دونم ولی

  5. امیر عزیز سوال شما به صورت جوابی کوتاه در وبگاه مالیخولیا آورده شده است..
    در ضمن در باب این پست نیز چون با هم بودیم نیازی به شرح و تاییدی وجود ندارد چون بحث زیادی با حال بدم با هم کردیم

  6. سلام امیر
    پیشنهاد خوبت رو در باب رنگ فونت دیدیم…ممنون
    البته باید بگم مالیخولیا نوزاد سر راهیه منه..
    به خودش چیزی نگی…بزرگ شد بهش می گم
    فعلا من بزرگش می کنم..
    پدر دومش هم خودتی…
    البته دنبال مادرش نباش ها ها ها

  7. سلام امیر جان
    منم به این چیزا خیلی فکر می کنم و شاید بهتر بگم خیلی می ترسم ،خوبی پسر/یلدات مبارک عزیزم

  8. [گل]

    شب یلدای شیرینی داشته باشی دوست من

    «یلدات مبارک»

    [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

  9. salam,
    cheghadr poste nakhunde,
    bavaresh sakhte are, omidvaram vase gusht hamdige dandun tiz nakonim….

  10. سلام امیر عزیز. مارا که یادت هست. مدتی نبودی ما دیدیم به روز نمیشی. نیامدیم. حال که به روزی تونستی سری به ما بزن

    • حتمن دوست عزيز

  11. سلام.تصویری و زیبا می نویسید. این نرده کشی میدان ها من رو به یاد شعر فروغ انداخت که به طنز می گه:در سرزمین شعر و گل و بلبل موهبتی است زیستن.

    • سپاسگزارم دوست عزيز

      بعضي حرف هاي فروغ رو تازه امروز ميشه فهميد

  12. هیچوقت درکشون نکردم و هیچوقت هم نمیخوام که درکشون کنم…

    • درسته بانو

      اما بنظر من دركشون خيلي مهمه، لااقل شناختشون

      دونستن اينكه چي ميشه كه اينطور ميشه؟

  13. [گل]

    سلام دوست خوبم…

    آرزومند آرزوهایت هستم… شاد وسلامت باشی.

    کیمیا

    • ممنون دوست خوبم

      خوشحالم كه هستي و سر ميزني هنوز و همچنان با همون انرژي مي نويسي

  14. سلام امیر جان
    دست و پا زدنم تموم شد خوبی تو؟

    • خيلي خوشحال شدم ونوس جان

      اميدوارم آرامشت مستدام باشه

  15. سلام آقا امير خوبين؟
    فقط اومدم ببين شما هنوز مينويسي يا نه؟موفق باشين مثل هميشه اينجا يه حس خوب بهم ميده ومجبورم مي كنه كه موقع خوندن نوشته هات فقط به نوشته هات فكر كنم مي خواستم نيايش رو آپ كنم اما احساس خوبي ندارم نسبت يه نوشتن خيلي از قبلنا حالم بد تر،خيلي وقتا حوصله زندگي كردنم ندارم چه برسه به نوشتن…

    خوشحالم كه امروز اينجا اومدم

    شاد باشي

    • وااااااااااي منم خيلي خوشحال شدم تارا جان

      هرچند اون روزها هيچكدوممون حال خوشي نداشتيم اما روزهاي خوبي بود

      كاش باز هم بنويسي و آپ كني

      در هر حال خوشحالم كردي دوست قديمي

  16. تو نمیخوای آپ کنی؟

    • چرا ونوسي
      بزودي


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.